نداشتـن تو!

یعـنـ‌ے اینـڪہ دیگـرےتـو را دارد ...

نمیدانم!

نداشتــنت سخـت تر است،

یا تحــمل اینڪہ...

"دیگــرے تورا داشتــه باشد" ...!

70b7_دیگری.jpg


فـــــاسد بـــودن فقط

به تـــــن فـــــروشی نیست

گاهی وقت ها به فـــــروختن

خـــــاطرات قدیمی به بهـــــای

ورود یکــ تــــازه وارد است

p46i_فاسد.jpg


تاریخ : پنجشنبه 29 تیر 1396 | 17:22 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
بـــــــــــــودم . . .

دیـدم با دیگری شـادتـــــــری

رفتــــــــــــم ...

yhw1_رفتم.jpg


داغ......

همیشه به خاک سپردن یک عزیز نیست

گــــاهی دفــــنِ یک آرزوســــــت در دل

مثل داشتن کسی که،

بنا را بر نداشتنت گذاشته است!

ixbg_داغ.jpg


تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 | 20:17 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
شكستم

نه آن زمان كه رفتی ..

همان وقت كه گفتی می روی ...

کاش دزدکى میرفتى نه اینکه قبل رفتنت همه جا بنر بزنى...

ftfk_شکستم.jpg


هیـچکس تا زمانیکه زنده ام

به یادم نیـسـت

همیـن که ازدنــــیـا برم

 زیـرعکـسم مینویسـن

 همیشـه بـه یـادتیم

ib9_یاد.jpg


تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1396 | 20:07 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
حاضرم از تنهایی بمیرم

ولی خودم به کسی که

داره فراموشم میکنه

یادآوری نکنم


3zqy_تنهایی.jpg

وقتی دلــــت بجایی گیر باشه

 کل زندگیـــت

را نخ کش میــــــکند... !


8m4r_نخ_کش.jpg

وقتی که برای مونـــــدنت

دنبال دلیل گشــــــــتی یعنی

وقت رفتــــــــنه.........


9ebl_وقت_رفتنه.jpg

لینک تکانی کردم همی

تاریخ : پنجشنبه 1 تیر 1396 | 20:25 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
این روزها

تمام زندگی آدم ها دارد بو میگیرد

بوی دل بستگی های پنـــــــــهانی...

aud2_دلبستگی.jpg

سلام برگشتم به میهن بلاگ/عجله کردم خب .غر زدن اکیدا" ممنوع است.خخخخ


تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 20:34 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
یكروز پشیمان خواهی شد!

پشیمان از نبودن هایت !

پشیمان از افكارت!

شاید با خودت بگویی لعنت بمن !

چه افكار بچه گانه ای داشتم!

سالها بعد . . .

شاید آن زمان كه پسرت به سن هجده نوزده سالگی برسد

 عاشق شود و تو تك تك كارهایش را ببینی و یاد كسی كنی!

شاید روبه رویت بنشیند و ساعتها با تلفن حرف بزند

شاید شبها تا نیمه شب نور موبایلش را ببینی

ببینی كه هر طور میتواند عشقش را میخواهد ثابت كند

میبینی و یاد كسی خواهی افتاد!

شاید بعد از مدتی پسرت را ببینی

كه دیگر عاشقی نمیكند و حال و احوالش بهم میریزد!

شاید متوجه شوی كه معشوقه اش رهایش كرده و حال
 
و احوالش بهم ریخته!

سرش را روی پایت میگذاری

تك تك اشك هایت روی گونه هایت لیز میخورد!

در ذهنت جوری كه پسرت نشود میگویی؛

پسرم ، چقدر شبیه یكنفر هستی

پسرت میگوید گریه نكن اشكال ندارد من خوبم

وتو دستی بر سرش میكشی و یادكسی خواهی كرد!

 چادرت را سر میكنی و باهمان حال پیش من می آیی!

آن روز هیچ صدایی به گوشت نمیخورد

جز صدای انگشتی كه روی سنگِ سیاهی میخورد

و كلماتی كه شنیده میشود :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ،

الرحمن .................

روزی پشیمان خواهی شد!




تاریخ : شنبه 9 اردیبهشت 1396 | 13:27 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
عشق بازی را بلد بودم

اما

"بازی عشق" را نه...

انقدر شعله ی دوست داشتنم را

بالابردم که عوض شدی

تا در نهایت رابطه مان سوخت...


درد بکش تا به هر کسی دل نبندی

دردبکش که بفهمی همه لایقت نیستن

درد بکش که بدونی همیشه نباید

خاطرات یه نفرو‌ مرور کنی...


30hh_photo_2017-02-01_11-25-07.jpg

تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 | 11:58 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
بعد از سالها
اتفاقى،
دقیقاً آنجا كه جانَم به لب رسیده بود تا فراموشش كنم،
دیدَمَش...
همانجایی
كه پاتوقِ تمامِ عاشقانه هایمان بود!
دست در دستِ مردى كه عجیب شبیه من؛
مدلِ عینكش
موهایش
لباس پوشیدنش
لبخندش
راه رفتنش...
هر دو خشكمان زد
زمان گیر كرده بود و انگار عقربه ها
هم باورشان نمیشد این اتفاق را...
یك دستش را همسرش قفل كرده بود و
دستِ دیگرش را پسرى كه شیرین ترین بچه ى دنیا بود!
نشستند میزِ پشتِ سرم
این عجیب ترین فاصله اى بود كه در عینِ نزدیكى داشتیم
اسم من را صدا زد!
برگشتم
اما..
 پسرش جوابش را داد...

پینوشت:

پایان ماجرای دل و عشق روشن است

ای قایق شکسته

به دریا خوش آمدی...

wd1_photo_2017-02-01_11-24-00.jpg

تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1396 | 11:53 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
گرگــ ها را دوستـــــ دارم ،
مرگــــ را می پذیرند ،
امـــا …
تن به قلاده نمیدهند …

u3op_photo_2017-02-01_11-23-14.jpg


زخم را پنهان کن حتی از خودت

جز نمک در مشت دنیا هیچ نیست ....


jx5j_photo_2017-02-01_11-24-24.jpg



تاریخ : سه شنبه 29 فروردین 1396 | 11:47 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
خداحافظی خیلی تلخ میشه

وقتی که بدونی

قبل از رفتنت یکی جایگزینت شده...

7vtp_photo_2017-02-01_11-12-43.jpg

گاهی وقتا...
فقط
باید رفت

4rf8_photo_2017-02-01_11-22-52.jpg

تاریخ : شنبه 26 فروردین 1396 | 11:43 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
هرگز نباید بخشید
کسی را که به دروغ
تو را کنار دلش نگه میدارد
و با تو
عاشقانه رفتار میکند
تنها به این خاطر که
این روزهایش خالی از آدم است...

پینوشت1:
بودن تو با آنهایی که
آزارت میدهند
نشانه عشق تو نیست
حکایت تلخ یک تنهایـے است...

پینوشت2:کسی که تورو نمیبینه
نگاهش
درگیر یکی دیگه اس
الکی خودتو
تغییر نده


تاریخ : چهارشنبه 23 فروردین 1396 | 11:35 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
متنفـــــرم از خــــودم !

کـہ همیشــہ نگـــران کسـانی هستـــم

کـــہ . . .

اگــر بمیــرم به چهلمـــم هــم نخـواهنـد رسیــد ....

gu75_چهلم.jpg



همان لحظه ای که رد شدی

صدای ریزشم را شنیدم

برنگرد! 

خرابه ها

به درد زندگی کردن نمی خورند...




تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1396 | 21:00 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
برف را دوست دارم ...

چون فقط با برف می شود

آدمی ساخت که هم درونش

سفید است و هم بیرونش...


j84_برف.jpg

پینوشت:

ﻭﺻﯿﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮگم،  ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ
ﺩﻭﺗﺎ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﻫﻢ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺷﺎﯾﺪ ﺻﺤﺒﺖﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﮐﺸﯿﺪ …
ﺑﻬﺮﺣﺎﻝ ﺩﻟﺨﻮﺭﯾﻬﺎ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ …
ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻧﺪ
ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ
ﻭ ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺭﻓﺘﻨﺪ!



تاریخ : دوشنبه 14 فروردین 1396 | 20:51 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
‏پیش از آنی که بخواهی

از کنارت میروم

‏تا بدانی عذر ما را خواستن،

کار تو نیست...!

v7s5_photo_2017-02-01_11-11-27.jpg


عشق یڪ طرفہ

 تجربہ

 عاشقانہ

نیستـــــ

تنهایے عاجزانہ استـــ

ytki_photo_2017-02-01_11-11-21.jpg


تاریخ : دوشنبه 23 اسفند 1395 | 22:10 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
من خیانت نکردم

تو هولم دادی

داشتم میوفتادم

اون بغلم کرد...


0la3_photo_2017-02-01_11-10-30.jpg

تاریخ : پنجشنبه 12 اسفند 1395 | 18:39 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که

 سال‌ها از من بزرگ‌تر بود...

من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم

و او در خیال او اصلاً من جایی نداشتم...

من تلاش‌های فراوانی می‌کردم | حتی شعر هم می‌گفتم |

شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را

 از روی شعرهای من برداشتند...

یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده

 | گفت تپل است | خوشتیپ است | بامزه است |

یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و ...

نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم...

با ذوقِ فراوان پرسیدم:"من می‌شناسمش؟"

گفت:"بله... می‌شناسیش" | گفتم شاید منظورش این است

 که آدم خودش را می‌شناسد و ...

گفتم من؟ | خندید و گفت:"دیوونه"...

بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم...

آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم...

کنار کشیدن حسِ بدی‌ست..

فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید |

 یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید..

همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم |

 با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟

ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟

طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم |

 این همه تلاش کردم | یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری | یعنی دیگر به درد نمی‌خوری |

 یعنی دیگر دیده نمی‌شوی | شنیده نمی‌شوی | خواسته نمی‌شوی ....

کنار جای بدی‌ست | تنگ است | تاریک است | خلوت است...

 هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد | بس که آن وسط خوب است...

ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است

 و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است...

یعنی تصمیم گرفته‌است به جای اینکه کنار کشیده شود | کنار برود...

رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد...

وقتی شنیدید یک نفر گفت:"کنار کشیدم" | فرقی ندارد چه فوتبال باشد

 و چه رابطه | هیچ‌چیز نگویید | فقط یا دستش را بگیرید | یا بغلش کنید ...

 هیچ چیز دیگری نگویید...


تاریخ : جمعه 22 بهمن 1395 | 21:46 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
آدم ها

همه ماهند

نیمه تاریک شان را

به دیگران نشان نمی دهند!

آدم ها ماهند...

5pz_ماه.jpg

پینوشت1:

آدم با حرف راست داغون بشه

بهتر از اینه که

با دروغ آروم شه...

پینوشت 2:

کم کم در ﺑﺎﺯﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ

ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ

ﻣﺜﻞ ﺁﻭﯾﺨﺘﻦ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩﺳﺖ…


wnmv_photo_2017-02-01_11-25-59.jpg


تاریخ : جمعه 15 بهمن 1395 | 14:39 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺯﺩ ﺯﺩ،

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!

ﺍین بود ﻋﺪﺍﻟﺘﺖ؟!

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﻪ ﻣﺤﺘﺎﺝ؟!

ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭘﻮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ

ﺍﺯ ﻣﻬﺮﯾﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭفتن ﻫﻤﺴﺮ قبلیشه...!

ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩﺳﺎﺯ ﻣﺤﻠﻮ ﺩﺯﺩ ﺯﺩ،

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!

ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺳﻨﮕﻪ، ﻣﺎﻟﻪ ﭘﺎﯼ ﻟﻨﮕﻪ؟!

ﺩﺍﺷﺖ ﺟَﻬﺎﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﺷﻮ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ!

ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻣﺘﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩﺳﺎﺯ 15ﺳﺎﻧﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻩ...!

ﮐﺎﺑﻞ ﺑﺮﻕ ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﻣﺤﻞ!

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﺪﺍﯾﺎ!ﺗﻮ ﮐﻪ ﻇﺎﻟﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ!!

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺑﺨﺘﻪ ﺯﺣﻤﺖﮐﺶ؟!

ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭘﻮﻝ ﭘﺮﺍﯾﺪ

ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﺭﺛﯿﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺯﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﯾﺘﻤﯿﺶ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ...!

ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺭﭼﻪﻓﺮﻭﺵ ﻣﺤﻞ ﻧﺎﻗﺺُﺍﻟﺨﻠﻘﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪ!

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻇﺎﻟﻤﯽ ﺗﻮ؟!

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﻣﻦ ﻭ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ!

ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻥ ﺷﻮهرﺩﺍﺭ

رابطه داشته ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻧﻮ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﺭﻓﯿﻘﺎﺵ

 ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﮐﺮﺩﻥ...!

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭو ﺑﭽﻪﻫﺎﺵ ﺑﻪ ﮐﻬﺮﯾﺰﮎ ﺳﭙﺮﺩﻥ!

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍﯾﺎ!

ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟! ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺘﺖ ﮐﻮ؟ ﺁﺧﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ؟ ﭼﺮﺍ ﺳﺎﮐﺘﯽ؟

ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﺟﻮﻭﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮ ﺯﯾﺮ

ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺧﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ

ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﺤﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩ

 ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻃﺮﻑ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﻗﺒﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﺠﺎﺳﺖ...!

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺖ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ،

 ﻃﺮﻑ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺧﺮﺍﺏ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭﻣﯿﺎﺩ!

ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺪﺍ ﺍﺯَﺕ ﺭﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﻪ...

ﺷﺎﯾﺪ ﻃﻠﺴﻢ ﺷﺪﯼ ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﻃﻞ ﺟﺎﺩﻭ بگیر!

ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭنستم 10ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ،

 ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﺵ ﺗﻬﻤﺖ

ﺯﺩ ﻭ ﮐﺘﮑﺶ ﺯﺩ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ 2ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺮﺗﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ،

 ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ یه ﻣﺸﺖ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩ...!

ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻬﻤﺖ ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽ ﻭ ﻇﺎﻟﻤﯽ ﺯﺩﻥ!

ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ،

ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺑﯽﻭﺟﺪﺍﻧﯽ،

ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽ ﻭ ﻇﻠﻢهاب ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﮏ ﻧﮑﺮﺩ!

ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﻨﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ!

ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭو ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺩﯾﺪﯼ،

 ﺩلت ﺑﺮﺍش ﻧﺴﻮﺯﻩ ﻭ ﮐﻤﮑﺶ ﻧﮑﻨﯽ،

ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺍﻭﻥ ﺷﺨﺺ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﺠﺎﺗﺸﯽ...

ﺗﻮ ﻣﺜﻪ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻧﺒﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻋﻤﻞ ﮐﻦ...

ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﮕﯿﺮ،

ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻭ ﻧﻈﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ

 ﺧﺮﺩﻩ ﻧﮕﯿﺮ ﻭ ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ

ﺧﻠﻮﺕ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺜﯿﻔﺘﺮ

 ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﭼﯿﺰﯾﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!!

ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻭطرز ﺻﺤﺒﺘﻬﺎﺷﻮﻥ ﻧﺸﻨﺎﺱ،

ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺸﻨﺎﺱ

 ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺣﺮﻑ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍﺳﺖ


تاریخ : جمعه 1 بهمن 1395 | 10:49 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
حالمان داشت خوب میشد که 

باز کسی را باور کردیم



8fsj_باور.jpg


تاریخ : سه شنبه 21 دی 1395 | 13:22 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
من یه گرگم

اخلاق ندارم

غرورمو بشکونی کمرتو میشکونم

فقط یه روانیم که لنگه نداره

قبول دارم شیر قوی تره

اما هیچ گرگی

با شلاقه

مربی سیرک رام نمیشه


shhe_گرگ.jpg


تاریخ : شنبه 11 دی 1395 | 20:46 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
حسین_پناهی چه زیبا گفت:

 ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!
ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!
ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!
ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!
ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ می برﺩ...!
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!

ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!!
من می مانم و خدا.....   
با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه
 مرا از تو و دینت ترسانده اند...چرا؟؟؟؟؟؟؟؟


تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 20:45 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
با ونگ ونگ به دنیا آمدن،

اما در موقع مرگ ؛

حتی توانایی خُر خُر کردن هم نداشتن!

راستی که زندگی‌ چقدر قدرت اعتراض را ضعیف میکند...

rpb4_خرخر.jpg


تاریخ : جمعه 12 آذر 1395 | 10:13 | نویسنده : مهرزاد | کامنت بذار
هرگز بی دلیل وارد رابطه نشو

نگو برای سرگرمیه یا برای فرار از تنهایی

هرگز این رد پاها از ذهن و قلبت نخواهد رفت

توو اوج خوشی این رد پاها لبخند رو ازت خواهد گرفت.

szb8_photo_2016-11-11_08-58-06.jpg

پینوشت:

شیران توبه کردند!!!

گرگ ها رفتند,

ببرها اسیر شدند...

اما امان از دست

آهو های تازه به دوران رسیده . . .


تاریخ : جمعه 5 آذر 1395 | 19:35 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
حذف کن کسانی را که باعث غمت می‌شوند

بیش از حد که کوتاه بیایی 

می‌شوی کوتاه‌ترین دیوار 

گاهی ببخش و سرد باش

بگذار دلخوش نباشند

به گرمای وجودت که

هروقت‌ بخواهند کنارت‌بزنند !


تاریخ : جمعه 5 آذر 1395 | 19:20 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
من گرگ شدم

چون رفیقم نارفیقی کرد

گرگ شدم چون رفیقم روباه شد مرا

به خرگوش های جنگل فروخت

من یه گرگ زخمی شدم

اما وای به روزی که که زخم هایم خوب شود

تک تک روباه ها را تا جان به تن دارم میدرم

photo_2016-10-16_08-41-44.jpg


تاریخ : جمعه 14 آبان 1395 | 10:12 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.