با آن همه وعده ماندن

دیدی آخـــر

من ماندم و تمـــام ابعـــاد نبودنت؟

 دیدی چه زود با نفس نفس آن غریبه

 تمام قول هایت بر تک درخت آرزوهایم بر باد رفت؟

 اما شک نکن شاهزاده  بی وفایم

 من نیز خیانت را از تو خواهم آموخت !

 و یک  شب

 در آغوش مرگ

 عطـــش وار

 لـــب هایم را به لـــب هایش خواهـــم دوخــــــت ...

  

 


پ.ن1:مرگ ...

مادر مهربانے است

 که کودک خود را پس از یک روز طوفانی

 در آغوش کشیده نوازش می کند  و می خواباند "صادق هدایت"


  پ.ن2:  مرغ عشق فخر فروشی نکن

   معشوق تو نیز به لطف قفس  است که وفادار مانده ...



پ.ن3:یعقوب به من آموخت وقتی زندگیت كنارت نیست.....كوری بهتراست.




تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393 | 00:18 | نویسنده : مهرزاد | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.